«آقایان پرنده» و پیش‌بینی‌های نامطمئن

“آقایان پرنده” (مستند دارای فیلمنامۀ رضا بهرامی‌نژاد – ۱۳۸۰) عین شور جوانی است. اقدام به عینیت‌بخشی آرزوها و برملا‌سازی رؤیاها و شور و شوق فیلمساز- نوازنده‌ی جوان و اندک دوستانش در یک بندرگاه قدیمی است. در دوران جوانی است که آدم بیشتر به دنبال تغییر جهان است. هرکس، مقتضیات آن را در شرایط و احوال خود جستجو و آزمایش می‌کند. شاید هم می‌خواهد پرواز کند و پرواز رنگین‌اش را دیگران ببینند. هنگامی که برای اولین بار فیلم را دیدم فکر می‌کردم اجرای کنسرت و نتیجه‌ای که از آن حاصل می‌شود، مضمون مرکزی فیلم است. حالا بیشتر به‌نظرم می‌آید که اجرای موسیقی همان مک‌گافین هیچکاکی فیلم است. یعنی مضمونی است که کار را به پیش می برد، ولی هدف نهایی نیست؛ هم‌چنان که بر اجرا تأکید چندانی وجود ندارد. جز چند نما و چند عکس، آن را نمی‌بینیم. هدف، نمایش موقعیت یک شهر و خرده‌فرهنگی است که در آن دوام نمی‌آورد و نه‌تنها شرایط کاریزما شدن‌ بلکه جلوه‌گری آقایان نیز برایشان فراهم نیست. این مهم ِ با دقت تمام ثبت‌شده، جنبه‌ای تاریخی دارد و در کنار ذات چنین تجربه‌ای، امکان تحلیل پیش‌بینی پذیری رفتارهای اجتماعی را نیز فراهم می‌سازد. آقایان پرنده در شهری رو به کهنگی، که روزگاری شهری مدرن و «دروازه‌ی اروپا» به حساب می‌آمد، یک گروه موسیقی راک تشکیل داده‌اند. اواخر دهه‌ی هفتاد در سراسر ایران گروه‌های راک زیر‌زمینی رشد کردند. مهندس رضا بهرامی‌نژاد برای فرار از سربازی معلم شده است، یعنی سرباز معلمی است که در عین‌ حال نوازنده درام نیز هست. اما نواختن درام پرسروصدا در خانه‌های کوچک شهر درد‌سر می‌آفریند.باید جای خلوت‌تری در حاشیه‌ی شهر یافت. موقعیت بندر، خانه‌های قدیمی، رطوبت، معماری در حال ریزش، ثبت شرایط تاریخی، تنهایی، احساس بیگانگی و گسست ارتباط با فرهنگ عمومی و اساساُ تشتت فرهنگی مضامین فیلم‌اند. لااقل دو نفر به‌طور ضمنی بر خرده‌فرهنگ بودن تأکید می‌ورزند: «موسیقی‌ای که ما به آن عشق می‌ورزیم هیچ ربطی به موسیقی سنتی نداره، همچنان که ساختمان‌های شهر هم هیچ ربطی به سنت‌های معماری ایران ندارند». رضا بهرامی‌نژاد در گفتگو با نشریه‌ “فیلم‌نگار” ( شماره ۳۳-۳۴) از نوعی فاصله‌گذاری بین خود کارگردان و خود نقش و نیز هجو عدم تجانس فرهنگی سخن گفته است:
“ببین، شیفتگی با خود‌شیفته بودن فرق می‌کند. من سعی کردم توی این کار، حتی اگر جایی می‌شود این آدم‌ها را هجو کرد، آنها را هجو هم بکنم. چون به هر حال موقعیتی که ما در آن بودیم، شکل غریبی بود: توی آن روستا، با آن فضا و بغل آن گاو و گوسفندها، ما داشتیم راک می‌زدیم!”
هوتن پورزکی و محمد امینی ملک، که نوازندگان گیتار الکترونیک و بیس گیتار هستند، مترصدند تا به‌اتفاق رضا، با هیجان کنترل‌شده‌ی موسیقی راک، خود را به شهر معرفی کنند. وقتی می‌شنویم که به اداره‌ی ارشاد قول داده‌اند «ادا در نیاورند و مردم را هیجان‌زده نکنند» این تصور به‌وجود می‌آید که انبوه مردم برای هیجان‌زده شدن می‌آیند. البته گروه آرزو دارد از این هیجان‌زایی پولی هم به‌دست بیاورد. محمد را در حال رنگ‌کاری و سروسامان دادن به محل برگزاری کنسرت می‌بینیم. نامزد هوتن به درآمد حاصل از اجرا دل بسته است. آنها در جادۀ کناره، سوار بر وانت از برابر مزارع و شالیزارها می‌گذرند و اکثرا در کنار یک مزرعه و در فضایی بسته تمرین می‌کنند. معمولا تصوری که از موسیقی راک وجود دارد، انبوه جوانان مشتاق و گاه عاصی اروپایی و آمریکایی است که با پایکوبی و هیجان، خود را در موسیقی رها می‌کنند. ابزار کار نوازنده‌ی راک، با خرده‌فرهنگ‌های مختلف نیز، در مرحله‌ی اول جاذبه‌ی مغناطیسی و بعد هم آفرینش فضا است؛ جدا از این‌که نوازندگان و خواننده‌ی راک، در اجرای موسیقی به دنبال پالایش روانی خود هم هستتد؛ و در چنین شرایطی است که می‌توان در جان هم‌نسل‌های خرده‌فرهنگ رسوخ کرد و آنها را به جنبش در آورد. ولی بر‌خلاف برآورد و نگرانی مسؤلین و گروه، کسی برای هیجان‌زده شدن نیامد. با خودم گفتم شور و شوق که در بین آقایان پرنده و چند هوادارشان هست، پس اشکال کار کجابود؟ کدام متغیر‌های ناشناخته و برآورد‌نشده وجود داشت؟ می‌بینم که برای جذب رسانه‌های جمعی و حتی روزنامه‌های محلی – در فیلمنامه هم حتی- برنامه‌ریزی نشده است. البته جذابیت موسیقی راک امری اجتماعی است. آقایان پرنده موزیسین‌های معقولی هستند. گروه، تنهایی را در تمام ابعادش – نه شاید در همذات‌پنداری، اما در ملاقات با یک هنرمند مهم، ولی منزوی (اردشیر غلامعلی‌پور) – تجربه می‌کند. آنها در عین حال که با بیگانگی خود را تعریف می‌کنند، اما جزیی از بافت بندرگاه هستند. مضمون مرکزی فیلم همین وضعیت است که در ابتدای فیلم می‌شنویم: «جوون‌هاش آرزویی ندارن جز این که از اینجا بزنن بیرون».مضمونی شبیه ترانه‌ی بعدازظهر سگی که اگر می‌خواهی بمانی همه‌چیز را پشت سرت بگذار و برو. بنابراین واضح است که در بین اعضای گروه و اندک دوستانشان، باید احساس شکست‌خوردگی پدید آمده باشد؛ اما همان زمان هم به‌نظرم رسید لااقل «فیلم» شکست نخورده است. در “آقایان پرنده”، جدا از این‌که فیلمساز توانسته موقعیت تاریخی‌ای را که در آن نفس می‌کشد، و نیز رقبای اصلی‌شان فوتبال و فضای روانی جامعه و درک خودشان از اجرای موسیقی راک در یک بندرگاه زنگ‌زده را معرفی کند، امکان می‌یابد تا یک خرده‌فرهنگ را از طریق تعدادی از جوانان انزلی بازنمایی کند که پیش از آن، در پس کلیشه‌های رایج مخفی بودند؛ ضمن این‌که به ما می‌گوید که خرده‌فرهنگ در همه حال ساز جدایی نمی‌زند؛ همچنان که رنگین‌ترین بخش روی پوسترشان یک نقش گرافیکی از جانوری متعلق به پیش از تاریخ گیلان است. نوازنده‌ها در صحنه‌ی فوتبال نیز تماشاگر باقی می‌مانند. شاید بهترین جایی که آنها می‌توانستند خود را معرفی کنند، در همان صحنه‌ی ماقبل آخر بود. در آنجا شاهدیم که تیم ملوان بندر‌انزلی انبوه تماشاگران را به‌ خود جذب کرده است. در “آقایان پرنده” حسی از طغیان و فریاد محسوس است، ولی عینی نمی‌شود. بی‌شک مستندنامه نویسی نیز از واقعیت ریشه می‌گیرد و از ورود آرزو‌های بدون ارتباط با واقعیت به جهان داستان جلوگیری می‌کند؛ گرچه آنها معتقدند «در شهری زندگی می‌کنند که همه جلوی خودشون رو می‌گیرند و نمی‌خوان آن چیزی که دوست دارن باشن». اجرای کنسرت در سالنی با صندلی‌های خالی، غیر قابل پیش‌بینی بودن و عدم شناخت برخی متغیرها را در توفیق نیافتن خرده‌فرهنگ بر ملا می‌کند. پوستر اجرای کنسرت از دیوار کنده شده و در حال فرو افتادن است. کنار بندر، دوربین نمای درشت پای آقایان پرنده را نشان می‌دهد که در آب سرد، پیش می‌روند و وارد همان پناهگاه قدیمی، یعنی کشتی زنگ‌زده می‌شوند. عرشه، محل آخرین اجرای آنهاست. تنها مخاطبی که در اطراف دیده می‌شود، دریاست. بهرامی‌نژاد با دستمال سیاه چشمانش را می‌بندد. پشت درام می‌نشیند تا شاید در دنیای خیال خودش موفقیت را تجربه کند.
فصل اول جوانی