جایی که سوژه فیلمساز و دوربین طلب می‌کند

(متهمین دایره‌ی بیستم)

“متهمین دایره‌ی بیستم” مستند پرشوری است که مثل شخصیت‌هایش پر التهاب و با شتاب جلو می‌رود و از نزدیک زندگی روزمره‌ی چند دوست و رفیق بزه‌کار را به تصویر می‌کشد. این فیلم در باره‌ی رابطه‌ی دوستی هم هست؛ از یک طرف دوستی بین این مردان جوان و سرکش و از طرف دیگر بین سر دسته‌ی این گروه و فیلمساز.

شخصیت اصلی داستان این مستند، احسان، شخصیت گیرا و جذابی است که در گیرودار جریان زندگی پر التهابش، دوستی و معرفت را از یاد نمی‌برد و ارج می‌گذارد. دوستی‌اش با حسام اسلامی، فیلمساز، در طی فیلم لمس می‌شود و با او ‌تا جایی نزدیک می‌شود که به او اجازۀ ساخت این فیلم را می‌دهد. فیلم با احسان شروع و با احسان تمام می‌شود.

احسان جزو گروه کوچکی است که از راه سرقت‌های کوچک مثل دزدی لوازم داخل ماشین زندگی می‌کنند و همیشه با هم‌اند. با هم کار می‌کنند، با هم سرقت می‌کنند و با هم تفریح می‌کنند. حتا گاهی به محل جمعیت دفاع از کودکان کار هم می‌روند و با یکی از حامیان آن‌جا به نام عموعلی سروکله می‌زنند. این‌طور به‌نظر می‌آید که خودشان هم از بچه‌های کار بوده‌اند و الان که آن بچگی سخت را پشت سر گذشته‌اند، در خیابان‌های تهران چرخ می‌زنند و با سرقت‌های کوچک خود زندگی را به نوع دیگری ادامه می‌دهند. هر کسی با دیدن این بچه‌های کار که گل یا آدامس می‌فروشند این سوال به ذهنش می‌آید که این بچه‌ها چه نوع زندگی‌ای دارند؟ چه کسانی از آن‌ها نگهداری و مراقبت می‌کنند و در آینده چه بر سرشان خواهد آمد؟ فیلم برای بیننده پنجره‌ی کوچکی به این دنیای پر آشوب و پر از دلهره – که خالی از مهر و دوستی هم نیست – باز می‌کند.

رابطه‌ی صمیمی احسان با دوستانش، به‌خصوص امین که با او به زندان می‌افتد، یا با عموعلی از جمعیت دفاع از کودکان کار، کسی که آن‌ها را سر زنش نمی‌کند و فقط سر به سرشان می‌گذارد و هوای آن‌ها را دارد، جذاب و قابل توجه است. رابطه‌هایی پر محبت و صمیمی، تا آن حد که باعث می‌شود احسان نام دوستانش را روی بازویش خال‌کوبی کند.

در این فیلم مستند ما شاهد صحنه‌های پر هیجان و پر التهابی هستیم که این مردان جوان آن را هر روز تجربه می‌کنند، مثل سرقت از ماشین‌ها، دعواهای خیابانی، فرار به شمال – و این همه همواره عجین با بی‌پولی – و بالاخره دستگیر شدن حسام و امین. همچنین صحنه‌هایی رفیقانه و پر از صمیمیت، حاکی از این که این دوستان برای هم مثل خانواده‌اند و در شادی‌ها و غصه‌هایشان شریک یکدیگرند. آن‌ها برای پیک‌نیک کودکان کار غذا می‌خرند و با آن‌ها می‌خورند، یا موهای یکدیگر را ژل می‌زنند و یا خبر مرگ مادر امین را به او می‌دهند. احسان این رابطه‌ی نزدیک را با مستندساز هم برقرار می‌کند و به وی اجازه‌ی فیلمبرداری می‌دهد و حتا اصرار دارد که در صحنه‌هایی که ماموران به آن‌ها اعتراض می‌کنند، فیلمبرداریش را قطع نکند. او در مقاطع بحرانی و مهم به حسام اسلامی فیلمساز زنگ می‌زند و او را به جمع خودشان دعوت می‌کند. در یکی از این جمع‌ها امین، یکی از مردان جوان این گروه، به فیلمساز می‌گوید که حاضر نیست بزه‌کاری را کنار بگذارد، چون درآمدش قابل توجه است. ولی همان‌جا احسان از ترس‌ها و نگرانی‌هایش می‌گوید؛ تا آن حد که حتا شب‌ها کابوس می‌بیند. این اعتراف او ما را برای تحول او در آخر فیلم و سروسامان گرفتن ‌زندگی‌اش آماده می‌کند.

فیلمساز با دوربینی کوچک در لحظات زیاد و از نزدیک با این گروه همراه است. مشخص است که احسان و فیلمساز از دو دنیای متفاوت می‌آیند، ولی توانسته‌اند این فاصله را به واسطه‌ی ساختن این مستند کم کنند و در نتیجه تماشاگر هم این نزدیکی را حس می‌کند و به آن‌ها علاقه‌مند می‌شود.

احسان، با وجود گذشته و فعالیت‌های بزه‌کاری‌اش، متوجه اهمیت ثبت رویدادهای زندگی‌اش هست و این نیز دلیل دیگریست برای دوستی‌اش با فیلمساز. بالاخره قانون به سراغ او و امین می‌آید و هر دو به زندان می‌افتند. برخلاف انتظار احسان، دوستانشان نمی‌توانند به آن‌ها کمک لازم را بکنند و او در زندان می‌ماند. فیلمساز هم از او بی خبر می‌ماند تا این‌که در آخر فیلم برخلاف انتظارمان می‌بینیم که احسان به او زنگ می‌زند و از او می‌خواهد که از مراسم عروسی‌اش فیلمبرداری کند. حالا می‌بینیم که احسان از گروهش جدا شده و به فکر زن و بچه‌اش است. می‌خواهد به زندگی‌اش سروسامان بدهد، کار کند و دوره‌ی جدیدی را شروع کند‌. ما را هم همراه خود می‌کند تا شاهد تحول او از دوران پر آشوب جوانی به زندگی جدید باشیم و کمی هم نگران که آیا می‌تواند از پس این تحول بزرگ برآید؟

اصرار احسان به ادامه‌ی فیلمبرداری و بی‌واسطه بودن دوربین است که ما را به درون این دنیای پر ماجرا کشانده است.

فصل اول جوانی