ناشنوا، همچون شنوا؟

(در نگاه به فیلم “در پوست خود نمی‌گنجیم”)

در یک جمله می‌توان فیلم “در پوست خود نمی‌گنجیم” را این‌گونه معرفی کرد: شش پسر جوان ناشنوا به شهربازی می‌روند. حدودا بیست‌و‌پنچ دقیقه همین یک جمله در فیلم باز می‌شود و به‌نظر می‌آید محمد شیروانی سعی کرده فیلمی تجربی از این اتفاق بسازد. به‌این دلیل می‌گویم تجربی زیرا این فیلم را نمی‌توان مستند نامید؛ کاملا مشخص است که فیلمساز از کاراکترها خواسته بادکنکی را در ماشین باد‌‌ کنند و به شهربازی بروند، یا با جعبه‌ی موزیکال بازی کنند. البته که با فیلمی داستانی هم روبرو نیستیم؛ به این دلایل که اولا روایت دراماتیک نیست و دوم این‌که عکس‌العمل کاراکترها در موقعیت‌هایی که کارگردان برایشان می‌سازد، طراحی و کارگردانی نشده و در واقع رفتار شخصیت‌ها بداهه و به‌نوعی مستند است. بنابراین از دیدگاه من کارگردان سعی کرده فیلمی تجربی بسازد. بازی‌هایی که در لاین صدا می‌شود؛ نوع قاب‌بندی‌ها و حرکات دوربین نیز تلاشی است در این راستا، اما فیلم موفق نمی‌شود به سطحی بالاتر از بازی با صدا و تصویر دست یابد.

پرسشی که در این‌جا پیش می‌آید این است که چرا این کاراکترها ناشنوا هستند و تفاوت به شهربازی رفتن چند پسر جوان ناشنوا با چند پسر جوان شنوا در چیست؟ در تلاش برای پاسخ دادن به این پرسش‌هاست که به این نتیجه می‌رسم که کارگردان موفق نشده درک یا شناختی عمیق‌تر از جهان ناشنوایان به مخاطب ارائه دهد یا حس متفاوتی را در آن‌ها به‌وجود آورد یا تلنگری بزند و تفکری را برانگیزاند. چون احتمالا خود کارگردان شناخت درستی از جهان ناشنوایان ندارد. شاید به تعبیری هدف شیروانی از ساخت این فیلم همین یک جمله باشد: “فرقی بین چند جوان ناشنوا در لذت بردن از شهربازی با چند جوان شنوا نیست.” به همان اندازه که این جمله هم بدیهی به‌نظر می‌رسد: ” ناشنوایان به همان اندازه‌ی دیگران از خوردن یک لیوان آب لذت می‌برند.” اما نکته این‌جاست که این گزاره به‌قدری بدیهی به‌نظر می‌آید که نمی‌تواند انگیزه‌ای برای ساخت یک فیلم بیست‌وپنچ دقیقه‌ای باشد.

این‌جاست که به یاد فیلم Sound and Fury ساخته‌ی Josh Aronson می‌افتم که دریافتی تکان‌دهنده از جهان ناشنوایان و اساسا انسان به مخاطب ارائه می‌دهد؛ بدین معنا که ناشنوایان لزوما نه تنها مشکلی با آن‌چه هستند ندارند؛ بلکه حتی به‌نوعی به آن وابسته اند؛ تا جایی که پدر و مادر ناشنوای فیلم علاقه‌ای به تغییر شرایط فرزند ناشنوایشان نداشته و ناشنوایی را نه یک نقطه‌ضعف، بلکه شیوه‌ای از زیست انسانی و یک جور فرهنگ می‌دانند. فیلم مخاطب را از این هم فراتر می برد و این تفکر را به‌وجود می‌آورد که احتمالا این یک ویژگی انسانی است که انسان‌ها هرآن‌چه هستند را پذیرفته و به آن وابسته می‌شوند.

اما با توجه به فیلم ” در پوست خود نمی‌گنجیم ” به‌نظر می آید از دید آقای شیروانی ناشنوایان موجودات غریبی هستند که عجیب است اگر بتوانند در شهربازی به‌اندازه‌ی دیگران لذت ببرند و برای تخلیه‌ی ترسشان فریاد بزنند، چنان‌که صدای فریاد و هیجان آن‌ها را هم با افکت گذاری، شبیه به اصوات حیوانات کرده است.

در مجموع از نظر من این فیلم تجربه‌ای است ناموفق که نمی‌تواند تصویر متفاوتی ارائه دهد .

فصل اول
جوانی