نقاشی‌ها زورشان از ممدآقا بیشتر بود

«مکرمه، خاطرات و رؤیاها» / ابراهیم مختاری

«مکرمه، خاطرات و رویاها» از بهترین و عزیزترین فیلم‌های مستندی است که می‌شناسم. نقاشی پناهگاهی برای مکرمه بود؛ پناهگاهی که ناگهان پیدا شد‌. مکرمه تنها بود. او در تنهایی بر روی دیوارِ خانه‌اش آدم، گاو و سگ می‌کشید. اول با گِل و بعد با مداد، کاغذ و چیزهای دیگر. مکرمه مدتی آرایشگر عروس و مدتی هم قابله بود. تنهایی و فکر و خیال او را به نقاشی رساند. نقاشی‌ها خاطرات و رویاهای او بودند. گفتگوی مکرمه و مَشنا -هووی او- در فیلم دیدنی است. هوو به مکرمه می‌گفت: «سرنوشت ما همین بود دخترم.» او در دفاع از ممدآقا -همسر آنها- می‌گفت: «ممد آقا این‌همه بلا سر تو آورده پس تو نقاشی کردن رو چطور یاد گرفتی؟ هان؟» و ادامه می‌داد: «ما را به درخت می‌بست و می‌زد. می‌گفت: چرا با هم حرف می‌زنید؟» هر‌کدام از نقاشی‌های مکرمه قصه‌ی خودشان را داشتند. هوو می‌گفت: «شما زن و شوهر اون اتاق می‌خوابیدید من بایست تا صبح گهواره‌ی بچه‌ی تو را تکان بدم.» هر دو ناراضی از زندگی و ممدآقا بودند. هوو ادامه داد: «اگر نمی‌رفتی اون اتاق تو را می‌کشت.» مکرمه نقاشیِ «زن بزرگه» و «زن کوچیکه» را به هوو نشان داد. هوو پرسید: «من و تو هستیم؟» و بعد گفت: «شوهر مرا که گرفتی، مرا که بدبخت کردی. ای کاش این شوهر هرگز نمی‌بود». مکرمه در فیلم از دوره‌ی ارباب‌رعیتی گفت و نوجوانیِ خودش. او در فیلم چهره‌ی عروسی را آرایش می‌کرد. چه غصه‌هایی که گاهی پشتِ هیاهوی شادِ جشن‌های عروسی هستند. غصه‌هایی بزرگ در دلِ دخترانی کوچک. مکرمه چهارده ساله بود که خواستگار باسوادِ بیست‌ و‌‌ یک ساله‌ای داشت. ممدآقای پنجاه و هفت ساله که کدخدای محل و پدر دوازده بچه بود به مکرمه گفت: «تو باید زن من بشی.» پدر مکرمه دور از چشم ممدآقا به خواستگار جواب مثبت داد. ممدآقا فهمید و پدر را تهدید کرد: «یا باید به من زن بدی یا امشب تو رو می‌کشم.» آن شب پدر مکرمه را کتک زدند. مکرمه فرار کرد؛ مثل «رومینا». البته این داستان خیلی با آن ماجرا فرق دارد. پنج شش روز بعد پدر مکرمه به دنبالش رفت. گفت ممدآقا کنار کشیده و گفته دخترت را به هر کسی می‌خواهی بده. مکرمه با پدرش سوار ماشین شد. پدر او را به خانه‌ی برادر ممدآقا برد. به قول مکرمه: «جمعیت بود و ارباب‌ها.» پدر مکرمه هم مکرمه را کشت؟ مکرمه گریه می‌کرد. پدرش گفت: «زن ممدآقا بشو که من را نکشند.» مکرمه با خودش فکر کرد پدر بیچاره آن‌ها را با رنج، بی‌مادر بزرگ کرده و حالا سزاوار نیست که به‌خاطر او کشته شود. مکرمه «بله» نگفت. بعد از ۱۵ روز او را با شلاق عقد کردند. در نهایت هم مکرمه را با شلاق سوار بر اسب کردند و از بابل به خانه‌ی ممدآقا بردند. «رومینا» چیزی از سرنوشت مکرمه می‌دانست؟ چه «مکرمه‌ها»یی که با زور به خانه‌ی «ممدآقا»ها رفتند. مکرمه به نقاشی‌هایش پناه برد. او جوانی و فرصتِ عشق، دوست داشتن و دوست داشته شدنِ از دست رفته را در نقاشی‌هایش به‌‌وجود آورد. مکرمه شادی‌ها و رنج‌ها را روی کاغذ آورد. نقاشی‌های مکرمه به تهران رسیدند. آن‌ها به زندگی مکرمه رنگ دادند. «معصومه سیحون» در نمایشگاه نقاشی‌های مکرمه بر سر او نقل پاشید. نقاشی‌ها برایش شادی ساختند. نقاشی‌ها زورشان از ممدآقا بیشتر بود. مکرمه با نقاشی‌ها دوباره جوان شد و زندگی را پیدا کرد. گاهی نقاشی، هنر، سینما، عکس، داستان، شعر، موسیقی و چیزهایی از این دست می‌توانند معنیِ تازه‌ای به زندگی‌ات بدهند و کمکت کنند بتوانی دوباره بلند شوی و جهان را لااقل در آنچه می‌سازی به شکلی که می‌خواهی دربیاوری. البته باید صبور بود؛ مثل مکرمه. طول می‌کشد که از «خانه‌ی ممدآقا» به گالری «سیحون» و سوئد برسی. باید به خودت ایمان داشته باشی. باید خودت قصه‌هایی را که می‌کشی باور کنی. بالاخره هَوو و بقیه‌ی اهالی روستا هم باور می‌کنند که می‌توانی رویاها و رنج‌ها را به این زیبایی بکشی.

من گریه‌های «ه» را دیده بودم. تابستان بود. دخترها می‌رقصیدند «ه» گریه می‌کرد، شماعی‌زاده می‌خواند «ه» گریه می‌کرد، پیرزن اسپند دود می‌کرد «ه» گریه می‌کرد، زرشک‌پلو با مرغ می‌خوردیم «ه» گریه می‌کرد. عکاس عکس می‌گرفت «ه» گریه می‌کرد. «ه» با گریه رفت و با گریه برگشت. چند سال از عمرش حرام شد. چرا؟ چون باید ازدواج می‌کرد. چهارده ساله بود که رفت. درس می‌خواند که چه می‌شد؟ آخرش که باید شوهر می‌کرد. «ه» برگشت و اسیرِ دیکتاتوریِ پدر و برادرهایش شد. او هم شبیه مکرمه توانست پناهگاهی برای خودش پیدا کند. کم‌کم و با صبوری درس خواند، دیپلم گرفت، دانشگاه رفت و مسیرِ تازه‌ای برای زندگی‌اش ساخت.

.

مکرمه قنبری در ویکی‌پدیا: متولد ۱۳۰۷- درگذشت ۱۳۸۴- نقاش سبک پست‌مدرنیسم بود که به خاطر نقاشی‌هایش به شهرت جهانی رسید. نقاشی‌های وی موجب شد تا به عنوان بانوی سال نقاش در سال ۲۰۰۱ توسط دوازدهمین کنفرانس ایران‌شناسی در دانشگاه دولتی سوئد معرفی شود. مکرمه تحصیلات دانشگاهی و سواد خواندن و نوشتن نداشت و دوره‌ی علمی هم نگذرانده بود، او در سن ۶۷ سالگی نقاشی را شروع کرد و نخستین نمایشگاهش در سال ۱۳۷۴ در گالری سیحون بر پا شد. نمایشگاه‌های بسیاری از آثار مکرمه در سراسر دنیا برگزار شده و هر ساله برگزار می‌شود.

فصل دوم
زن و شوهری