همش دود بود، خبری نبود از کباب*

(در حاشیه‌ی فیلم «ساز مخالف»)

یک:

هنوز یک سال نشده است که روزنامه‌نگاری می‌کنم و در تحریریه‌ی روزنامه “فرهنگ آشتی” مشغول به کارم. خبر لغو «همایش موسیقی راک» (UMC) آمده است (اسفند ۱۳۸۱). شادی وطن‌پرست همکارم در روزنامه و یکی از اعضای تیم برگزاری UMC اصرار دارد که این خبر را کار کنیم. من که مخاطب جدی موسیقی راک انگلیسی‌ام و البته تمام آهنگ‌های فستیوال تهران ۳۶۰ را هم شنیده‌ام، اصراری ندارم. موسیقی راک ایرانی از نظرم حرفی برای گفتن ندارد و برگزار نشدن UMC هم برایم مهم نیست، اما حرف‌های شادی به‌نظرم منطقی می‌آید. در نهایت سردبیر رضایت به انتشار گزارشی جدی از این خبر نمی‌دهد و در حد یک باکس کوچک کنار صفحه خبر را کار می‌کنیم. اصلا یادم نیست دلیل مخالفت شدید سردبیر چه بود. آن زمان لغو شدن کنسرت به‌ این اندازه عادی نبود. در این برنامه بنا بود سه گروه که رتبه‌ی اول تا سوم فستیوال تهران ۳۶۰ را به‌دست آورده‌اند، روی صحنه بروند؛ گروه فرا، گروه امرتات و گروه ۱۲۷. بعد از گذشت این همه سال تنها گروه ۱۲۷، حتی به‌رغم کم‌کاری، تاثیر‌گذار و قدرتمند در ذهن اهلش باقی ماند.

دو:

حدود یک سال بعد در تالار فارابی دانشگاه هنر گروه ۱۲۷ اجرا دارد. اجرای دانشجویی با بلیت ۳ هزار تومان. زمان گروه کم است. احتمالا فرصت ساندچک به اندازه‌ی کافی نداشتند و این بر زمان اجرا تاثیر گذاشته است. سهراب محبی خواننده و ترانه‌سرای گروه در میانه‌ی اجرا به تنهایی شروع به خواندن آهنگ «روزهای رفته‌ی عمرم»/my back pages می‌کند تا بقیه‌ی اعضا برای چند دقیقه به پشت صحنه بروند و استراحت کنند. در حین شنیدن به این فکر می‌کنم که چرا یک جوان زیر ۲۵ سال باید برای بازخوانی، این ترانه‌ی باب دیلن را انتخاب کند؟ بعد فهمیدم سوال صحیح‌تر این است که چرا باب دیلن باید در ۲۳ سالگی چنین ترانه‌ای سروده باشد؟ یادم هست که سالن را تا ساعت ۲۱ به آنها داده بودند و مسئولان سالن دقیقا راس ساعت ۲۱ در حالی که اجرا تمام نشده بود و گروه در حال نواختن آخرین قطعه بودند، چراغ‌ها را روشن و درها را باز کردند. یک رفتار زننده و غیراخلاقی.

سه:

تابستان سال ۱۳۹۷، ۱۷ سال بعد از تولید “ساز مخالف”، یاشار درفشه، که در فیلم به عنوان برگزار‌کننده‌ی کنسرت گروه رومی تعریف می‌کند که چگونه پیش از این‌که بگویند جرمش چیست به او دست‌بند زدند، تصمیم می‌گیرد فستیوال موسیقی راک برگزار کند و از تمام گروه‌های مجوز‌دار دعوت می‌کند و برنامه‌ریزی‌ها انجام می‌شود، اما پس از اجرای اولین برنامه تمام اجراها لغو می‌شوند. برای کسی هم مهم نیست برنامه‌ای که نزدیک به ۱۵ گروه موسیقی بنا بود در آن حضور داشته باشند‌‌‌ برگزار نمی‌شود.

چهار:

بخش عمده‌ی آدم‌های داخل فیلم «ساز مخالف» یا دیگر کاری به موسیقی ندارند، یا از ایران رفتند و یا در بهترین حالت ممکن مثل رامین بهنا تمرکز خود را بر تدریس گذاشته‌اند. خبری از بچه‌های گروه‌های فرا، آمرتات، آوار، سرخس و …. نیست. اصلا «تهران اونیو»یی وجود ندارد که فستیوالی برگزار کند. فقط از آن چند نفری که از گروه رومی نشان داده می‌شود، پدرام درخشانی، دارا دارایی، علی رحیمی و چند هنرمند دیگر مشغول به کارند؛ ولی یا از ایده‌ال‌هایشان فاصله گرفته‌اند و یا مثل پدرام درخشانی با سختی و مشقت ایده‌های خودشان را پیاده می‌کنند.

پنج:

سهراب محبی خواننده‌ی ۱۲۷ در مستند «ساز مخالف» نمی‌خواهد از آینده حرف بزند و می‌گوید اگر بخواهیم به آینده فکر کنیم روز خودمان را تباه کرده‌ایم (نقل به محتوا). الان که ۱۷ سال گذشته، سهراب در امریکا مشغول کار دیگری است. سلمک، بادی نواز ۱۲۷ هم همین‌طور. سردار سرمست که پیانیست این گروه است در ایران فعال است. البته که ۱۲۷ با هر مشقتی بود سه آلبوم منتشر کرد و تاثیر زیادی در موسیقی جریان فرعی ایران گذاشت؛ اما حالا هر کدام گوشه‌ای از دنیا هستند و ظاهرا کنار انجام مشاغل روزانه، درگیر کار بر روی آلبوم چهارم‌اند که به دلیل دوری از هم به کندی انجام می‌شود.

شش:

مجتبی میرطهماسب که آن سال‌ها با ساختن «ساز مخالف» کار بزرگی در ثبت اتفاق مهمی از تاریخ موسیقی مستقل ایران کرد، در ادامه به سمت دیگری رفت و اتفاقات جریان موسیقی فرعی ایران را رها کرد و سر از فیلمی درباره‌ی عبدالقادر مراغی با حضور محمدرضا شجریان، همایون شجریان، محمدرضا درویشی و … در آورد و برای این فیلم حدود ۴ سال عمر گذاشت؛ فیلمی که نه در دیدگاه و نه در محتوا هیچ ارتباطی به «ساز مخالف» نداشت و آن چهره‌های افسرده‌ی موسیقی زیرزمینی ایران جای خودشان را به تعدادی از نام‌آوران موسیقی رسمی ایران دادند. تازه

هفت:

موسیقی راک ایران در تمام این سال‌ها تلاش بسیار کرد تا ابعاد گسترده‌ی چند ده هزار نفری پیدا کند و به‌جز استثنایی مثل کاوه یغمایی عملا موفق به این امر نشد.

کاوه هم از یک‌‌جایی به بعد فقط ادبیات سازی‌اش راک بود و ترانه‎ها و محتوا عملا همان ادبیات پاپ جریان اصلی بود. راک در ایران نخواست که جریان اصلی باشد و جای آن بیشتر در محافل کوچک بدون مجوز بود. محافلی دوستانه و حتا خانوادگی که در ابعادی بزرگ‌تر تبدیل به محافلی با مخاطب ۵۰ تا ۱۰۰ نفری در مکان‌هایی مثل کافه‌ها شدند، با مخاطبانی که شاید حتا در محتوای ترانه‌ها حضور داشتند. وقتی سال گذشته در کافه باکارا اجرای هومن اژدری (از قدیمی‌های راک ایران) را می‌دیدم، مشخص بود که خیلی از ترانه‌هایش با حضور مخاطبانی کم ولی جدی و پیگیر در سالن معنا پیدا می‌کند که فرازهایی از ترانه‌ها را با زیرمتن‌هایشان خوب می‌شناسند. وقتی امروز “ساز مخالف” را می‌بینم که بیش از هر چیزی درباره‌ی غربت موسیقی راک در ایران است، بیش از پیش به این فکر می‌کنم که این موسیقی حداقل در ایران هیچ‌گاه نمی‌تواند بخشی از جریان اصلی باشد. حتا کارگردان فیلم‌ در انتخاب بودن با این جریان یا رستگاری با نام‌های شهیر، راه دوم را انتخاب کرد. انگار که یک سوژه‌ی اگزوتیک جذاب در زمانه‌ی خود را یافته و ساخته و بعد کل ماجرا را رها کرده است. انگار که راک در ایران برای آدم‌هایی که از بیرون نگاهش می‌کنند، همین بوده، ولی از درون، شاید به دلیل محدودیت‌ها، همیشه جمع‌و‌جور بوده و در فضاهایی با آدم‌های محدود معنا داشته است. اتفاقا «ساز مخالف» در نشان‌دادن محدودیت مادی این جهان در ایران خوب عمل کرده است. دنیایی که آدم‌هایش، حتا وقتی می‌خواهند یک فستیوال بزرگ اینترنتی برگزار کنند، کم‌اند و این محدودیت مادی لزوما به معنای محدودیت معنوی نیست.

*عنوان مطلب نام ترانه‌ای از آلبوم «خالپانک» گروه ۱۲۷ است.

فصل اول جوانی